دریچه های پنهان

جهت ورود کلیک فرمایید


می شود هر چه در پشت سر بود و ماند وشد، بر کتیبه ی نیستی شمرد و چشم به آینده دوخت.

می شود جداره های پیرامون را ندید و رها شد و یا شکست و آزاد شد.

می شود هر چه رایحه ی رهایی را در این رویه ی تنیده شده خاکستری پراکند، جست وجو  کرد.

می شود به راهی پیوست که پایانی برای آن نباشد، می شود که نهان شد و عاقبت چون  قاصدک پاییزی، سرگردان به این سو و آن سو رفت و همگان بینند و کسی لب نگشاید که او که بود و کجا بود و کجا رفت و چه ها شد.

می شود که هزاران شد و راهی یافت که هزاران رفت و می شود که در پی راهی نبود و هر راهی رفت.

آری عرصه گام نهادن ناپیداست و تنها گامی چند در دید است و آن که همین چند گام هم نادیدست، همانا اوست که نومید است.

آن چه باید بود در چنگ است، آن چه باید شد، باید جست. باید رفت، باید دید، شعله کشید و آتشین به دنبال آینده رفت. هر چه بود، بی هراس دربرگرفت و هر چه سوختنی بود، سوزاند و شعله ورتر شد. شاید درین شراره ها بتوان پرواز کرد و آن چه خشکیده بر جای جای وجود، سوزاند و چون آهنی گداخته ماند در میان آتش.

از دنیای بی کران سخن همین چند رشته درین صفحه رویید، شاید علفی هرز بود و آغازی برای کویری از خاروخاشاک و شاید غنچه ای بود برای شروع گلشنی که اکنون بر خاطره رویید و در آینده لبی بگشاید به لب پنجره ی زندگی.

 

88/7/11

تهران


مشخصات

  • منبع: http://amiraghsami.persianblog.ir/post/6
  • کلمات کلیدی: راهی ,شاید ,آینده
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

تبلیغات

محل تبلیغات شما
محل تبلیغات شما

آخرین مطالب این وبلاگ

عکس آقای خامنه ای